- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:31
شهریور 87 بود که شروع کردماولش حتی نمیدونستم که چی باید بنویسماما یواش یواش این صفحه مجازی شد کلبه کوچیک دلمشد مامنی برای خستگیهامشد پناه دردای بی درمونمزیاد وقت نمیکنم... اما همون ماهی یه بار چنان بهم انرژی میده که حتی وقتی که خواننده هم ندارم میام اینجا و مینویسممینویسم تا شاید یه کوچولو بار رو دو...
سالی که گذشت...؟! - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 5:59
سالی که گذشت واسه من سال 99 نبودتقریبا از اول آذر 98 شروع شد تا اسفند 99روزایی داشت که حتی متوجه گذر زمانش نشدماصلا نفهمیدم چطوری اومدن و رفتنروزایی که تصمیمایی گرفتم که کل زندگیمی و شخم زدکرونا اومد دوباره شخم زدهنوز خودم و پیدا نکرده بودم که روزگار دوباره شخم زدهدف چیدم سر سادگی، دوستان لطف کردن و...
و اما امسال...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
آب زنید راه رااااا... چنان آبی زدند راه را که از شمال کشور تا جنوب سیل راه افتاد متاسفانه...آدم دلش خون میشه وقتی این چیزا رو میبینه...اون موقع که بالا میرفتیم پایین میومدیم از مسئولین مپرسیدیم پس این مجوزای جور و ناجور رو کی صادر میکنه....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و جز نیشخند جوابی نمیگرفت...
تحول...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
شده بعضی وقتا یه تصمیمی بگیری و هزارتا اما و اگر بیاد جلو چشمت؟ آدمیزاده دیگه...فکر هزار جا و هزار روز آیندش رو میکنه... تا یه تصمیمی بگیره... اینجوریاست که همه استیو اینا نمیشن دیگه...حالا فکر کن تو
نوشتن...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
نوشتنم نمیاد به نظرتون چراااااااااا؟!
تجارت...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
وقتی فرستاده بودنم گزینش برای کار... (بماند که کلا اعتقادی بود تا کار )فرد محترمی که ازم گوزینش میکرد گفت:خبببببببببب از تجارتت برام بگو...من تجارت پرسش کننده با تعجب گفتم کدوم تجارت؟ (ذهنم رفته پیش
یافته ها...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
گاهی وقتا تجربه ها هرچند دیر اما دلنشینن...از اون تجربه های دلنشین و به یادماندنی سفر با یه دوسته...یه سفر دونفرهسفری که کلی تجربه برات به همراه دارهو تا مدتها ذهنت رو درگیر میکنه که آرزو میکنی ای کاش
چرا اینقدر زود میگذره...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
تو چشم بهم زدنی تیر رو از دست دادم و نتونستم تو تیرماه مطلب جدیدی داشته باشم... به همین راحتی و سرعت روزهای زندگی رو از دست میدیدم و بعدش...بعدش یه بار سنگین میمونه که رو دوش میکشیم و مدام با خودمون م
حال و هوا...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
دیدی...حتی نوشتن هم دل و دماغ میخواهد...نداشته باشی حتی حرف زدنت هم نمی آید چه رسد به نوشتن...نوشتن هم هنر است...بد تخلیه میکند دل بی صاحب راهمچین کیفورت میکند حال چه از شادی چه از غم...اما دل و دماغش مهم است...نباشد سراپا آتشی... مثل مار به دور خود میپیچی و باز میشوی اما به قاعده نیستی... ...این رو...
یه روزایی...؟! - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:36
یه روزایی تو زندگیت خیلی مهم میشنیه جورایی تاریخش تو ذهنت میمونه چون مسیر زندگیت رو عوض کرده...روزی که میری مدرسه، دانشگاه قبول میشی، باکسی آشنا میشی، زمین میخوری، انتخاب میکنی، میذاری میری، ازدواج می
...؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
اینقدر به ایران و ایرانی تسلیت گفتیم و گفتن که دیگه تسلیت گفتنم نمیاد به قول بنده خدایی : د آخه لامصبا نمایشی هم که شده یکیتون استعفا بده و بره یواشکی یه جای دیگه رئیس و مدیر بشه ولی حداقل مرهمی باشه روی زخمی که تا ابد جاش میمونه خدایا بس نیست؟؟؟؟
مراقب آدمهای قوی زندگیتون باشید...؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
یه روزی یه جایی یکی یه کاکتوسی داشت خیلی مواظبش بود به موقع بهش آب میداد جای مناسبی براش در نظر گرفته بود... خلاصه کلی دوسش داشت کم کم فهمید که کاکتوس نسبت به بقیه گلهاش مقاوم تره کم کمک وقت آب دادنش
بعضی آدمها...؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
بعضی وقتا بعضی جاها از یه آدمایی ناراحت میشی که نه میتونی بهشون بگی و نه حتی میتونی ازشون به دل بگیری بس که خوبن ولی امان از اینکه حتی آدمای خوب هم گاهی میتونن اطرافیانشون رو برنجونن... به نظر من این
این رسمش نیست...؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
بازی دیشب تیم ملی در برابر پرتغال و بازی هفته گذشته در برابر اسپانیا خیلیها رو خوشحال کرد... خیلیها راضی بودن... یه جورایی تو این وضعیت یه شادی مضاعفی برای ملت به همراه داشت... دیشب که داشتم بازی رو ن
بعضی وقتا..؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
بعضی وقتا به یه جایی میرسی که دیگه نمیکشی... به هر طرفی برمیگردی چیزی جز پوچی نمیبینی... بعضی وقتا حسرت زمان از دست رفته رو میخوری ... که چرا اینقدر زود دیر شد... یه نگاهی به عقب میندازی و میبینی که ت
قوی باش...؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
بعضی وقتا یه جورایی به یه جایی میرسم که ذکر قوی باش قوی باش میشه ورد زبونم... قوی باش کارا درست میشه قوی باش آدما درست میشن قوی باش روزگار میگذره قوی باش روزای خوش در پیشه قوی باش بالاخره آدما میفهن ک
چقدر زود دیر میشود...؟! - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
باورم نمیشه دوماه رو از دست دادم آخرین مطلبم شهریور ماه آپ شده و الان آذرماهه منی که هر ماه سعی میکردم یه مطلب روی وبم قرار بدم... واسه دل خودم... چقدر راحت زمان از دستم در رفت اینجا رو خیلی دوست دارم بیشتر از هر صفحه مجازی دیگه ای اینجا برام مثل یه رفیق قدیمی میمونه... از همون رفیقایی که وقتی کنارش...
و دگر هیچ...؟!8 - تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 15:02
از بلاک دراوردن همان و روز بعد مجددا شروع پیغام دادنها همان... پیاما رو باز نمیکردم که مبادا همه چی دوباره شروع بشه، اون اعصاب خوردی ها ... روزای بد... زنگ زد... خشکم زد یخ زدم جواب ندادم و الکی پیغام
با جای خالی تو چه کنم؟! - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 19:30
در دنیای امروز هم نفس و هم کلام شدن با هر کس هنر خاص خودش را می طلبه, مهم نیست که چجوری ارتباط بر قرار کنیم ,مهم اینه که ارتباط ما با هر عنوانی که هست با هدفی ارزشمند صورت بگیره، هدفی که در آن ارزش ها ، معیارها و هنجارها به نحوی همراه شود که در پایان آن، هم دل و هم نفس شدن گروهی را به همراه داشته یا
نبود تو...؟! - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 19:30
بیش از دوماهه که اینورا پیدام نشده... نبودت تو این دنیای مجازی... سکوتت... هرچند که این اواخر نبودی... کمرنگ شده بودی... اما امید به بودن و بهبودت باعث میشد هر روز تو این دنیای مجازی باشم... تو این دنیایی که شاید باعث شده بود دوستیا پررنگ تر از دنیای واقعی باشه... سخته اومدن به این دنیایی که تو دیگه...