خرید بک لینک

شهریور 87 بود که شروع کردماولش حتی نمیدونستم که چی باید بنویسماما یواش یواش این صفحه مجازی شد کلبه کوچیک دلمشد مامنی برای خستگیهامشد پناه دردای بی درمونمزیاد وقت نمیکنم... اما همون ماهی یه بار چنان بهم انرژی میده که حتی وقتی که خواننده هم ندارم میام اینجا و مینویسممینویسم تا شاید یه کوچولو بار رو دوشم سبک تر بشه تا بتونم تا ماه بعد بکشم و دم  نزنمروزگار ...حیییی روزگار...چه روزهایی از من گذشت و این وبلاگ شد مونس و چه شبها و روزها و خنده ها و گریه ها که از من دید و ...اگر آدمیزاده بود الان همه جا جار زده بود...بماند ...خوشحالم از راه اندازیت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:31

سالی که گذشت واسه من سال 99 نبودتقریبا از اول آذر 98 شروع شد تا اسفند 99روزایی داشت که حتی متوجه گذر زمانش نشدماصلا نفهمیدم چطوری اومدن و رفتنروزایی که تصمیمایی گرفتم که کل زندگیمی و شخم زدکرونا اومد دوباره شخم زدهنوز خودم و پیدا نکرده بودم که روزگار دوباره شخم زدهدف چیدم سر سادگی، دوستان لطف کردن و شخم زدنخلاصه که اصلا نفهمیدم چی شد که سال نو شدمبارک باشه انشااللهنمیدونم چی میشه، هیچ حسی به آینده ندارم.تو این یکسال و نیم اینقدر همه چی واسه همه شکه کننده بود که نمیتونم بگم آینده روشنه یا تاریکاما فقط اینو میدونم که دل من روشنهشاید لامپ قورت دادم و حواسم و نیست... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 5:59

آب زنید راه رااااا...

چنان آبی زدند راه را که از شمال کشور تا جنوب سیل راه افتاد متاسفانه...

آدم دلش خون میشه وقتی این چیزا رو میبینه...

اون موقع که بالا میرفتیم پایین میومدیم از مسئولین مپرسیدیم پس این مجوزای جور و ناجور رو کی صادر میکنه....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و جز نیشخند جوابی نمیگرفتیم...

تو این وضعیت نمیدونستیم خدا رو شکر کنیم به خاطر نعمتش... یا ...

بخاطر بی لیاقتیه آدمایی که گردش روزگار کردشون رِئیس...

خدایا آخر و عاقبت همرو ختم بخیر کن...

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

تحول...؟!شده بعضی وقتا یه تصمیمی بگیری و هزارتا اما و اگر بیاد جلو چشمت؟ آدمیزاده دیگه...فکر هزار جا و هزار روز آیندش رو میکنه... تا یه تصمیمی بگیره... اینجوریاست که همه استیو اینا نمیشن دیگه...حالا فکر کن تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

نوشتن...؟!نوشتنم نمیاد

به نظرتون چراااااااااا؟!

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

تجارت...؟! وقتی فرستاده بودنم گزینش برای کار... (بماند که کلا اعتقادی بود تا کار )فرد محترمی که ازم گوزینش میکرد گفت:خبببببببببب از تجارتت برام بگو...من تجارت پرسش کننده با تعجب گفتم کدوم تجارت؟ (ذهنم رفته پیش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

گاهی وقتا تجربه ها هرچند دیر اما دلنشینن...از اون تجربه های دلنشین و به یادماندنی سفر با یه دوسته...یه سفر دونفرهسفری که کلی تجربه برات به همراه دارهو تا مدتها ذهنت رو درگیر میکنه که آرزو میکنی ای کاشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

تو چشم بهم زدنی تیر رو از دست دادم و نتونستم تو تیرماه مطلب جدیدی داشته باشم... به همین راحتی و سرعت روزهای زندگی رو از دست میدیدم و بعدش...بعدش یه بار سنگین میمونه که رو دوش میکشیم و مدام با خودمون مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

دیدی...

حتی نوشتن هم دل و دماغ میخواهد...

نداشته باشی حتی حرف زدنت هم نمی آید چه رسد به نوشتن...

نوشتن هم هنر است...

بد تخلیه میکند دل بی صاحب را

همچین کیفورت میکند حال چه از شادی چه از غم...

اما دل و دماغش مهم است...

نباشد سراپا آتشی... مثل مار به دور خود میپیچی و باز میشوی اما به قاعده نیستی...

...

این روزها نیز بگذرد

...

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

یه روزایی تو زندگیت خیلی مهم میشنیه جورایی تاریخش تو ذهنت میمونه چون مسیر زندگیت رو عوض کرده...روزی که میری مدرسه، دانشگاه قبول میشی، باکسی آشنا میشی، زمین میخوری، انتخاب میکنی، میذاری میری، ازدواج میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 1:36

اینقدر به ایران و ایرانی تسلیت گفتیم و گفتن که دیگه تسلیت گفتنم نمیاد

به قول بنده خدایی :

د آخه لامصبا نمایشی هم که شده یکیتون استعفا بده و بره یواشکی یه جای دیگه رئیس و مدیر بشه ولی حداقل مرهمی باشه روی زخمی که تا ابد جاش میمونه

خدایا بس نیست؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 15:02

یه روزی یه جایی یکی یه کاکتوسی داشت خیلی مواظبش بود به موقع بهش آب میداد جای مناسبی براش در نظر گرفته بود... خلاصه کلی دوسش داشت کم کم فهمید که کاکتوس نسبت به بقیه گلهاش مقاوم تره کم کمک وقت آب دادنش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 15:02

بعضی وقتا بعضی جاها از یه آدمایی ناراحت میشی که نه میتونی بهشون بگی و نه حتی میتونی ازشون به دل بگیری بس که خوبن ولی امان از اینکه حتی آدمای خوب هم گاهی میتونن اطرافیانشون رو برنجونن... به نظر من اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 15:02

بازی دیشب تیم ملی در برابر پرتغال و بازی هفته گذشته در برابر اسپانیا خیلیها رو خوشحال کرد... خیلیها راضی بودن... یه جورایی تو این وضعیت یه شادی مضاعفی برای ملت به همراه داشت... دیشب که داشتم بازی رو نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 15:02

بعضی وقتا به یه جایی میرسی که دیگه نمیکشی... به هر طرفی برمیگردی چیزی جز پوچی نمیبینی... بعضی وقتا حسرت زمان از دست رفته رو میخوری ... که چرا اینقدر زود دیر شد... یه نگاهی به عقب میندازی و میبینی که تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار پارسامنش تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 15:02

صفحه بندی